محمد بن حسين البيهقي

914

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بيرون كردم . » من كه بو الفضلم گفتم : زندگانى خداوند دراز باد ، آنچه بر تو بود كردى و حقّ نعمت و دولت بگزاردى ، و بازگشتم . [ اقدام وزير در مصالحه با تركمانان ] و چون ديگر روز بود ، مجلسى كردند و از هر گونه سخن رفت و رأى زدند ، آن سخنان كه خصمان گفته بودند و كارى كه كرده بودند ياد آورده 1 . بدان قرار گرفت كه وزير رسولى فرستد و نصيحت كند تا بپراگنند و رسولان در ميان آيند و بقاعدهء اوّل بازشوند تا كار بصلاح بازآيد و جنگ و مكاشفت برخيزد . چون بازگشتند از پيش امير ، وزير حاكم بو نصر مطّوّعى 2 زوزنى را بخواند - و او مردى جلد و سخنگوى بود و روزگار دراز خدمت محمد عرابى 3 سالارى بدان محتشمى كرده و رسوم كارها بدانسته و پس از وى اين پادشاه او را بشناخته به كفايت و كاردانى و شغل عرب 4 و كفايت نيك و بد ايشان به گردن او كرده 5 - و اين سخن با وى بازراند و مثالها بداد و گفت « البتّه نبايد گفت كه سلطان ازين آگاهى دارد ، امّا چون من وزيرم و مصالح كار مسلمانان و دوست و دشمن را انديشه بايد داشت ، ناچار در چنين كارها سخن گويم تا شمشيرها در نيام شود و خونهاى ناحق ريخته نيايد و رعيّت ايمن گردد . و شما چندين رنج مىبينيد 6 و زده و كوفته و كشته مىشويد و اين پادشاهى است بس محتشم ، او را خصم خويش كرده‌ايد ، فردا از دنبال شما بازنخواهدايستاد تا برنيندازد . اگر چه شما را درين بيابان وقت از وقت 7 كارى مىرود 8 ، آن را عاقبتى نتواند بود . اگر سر بر خط آريد 9 و فرمان مىكنيد من در حضرت اين پادشاه درين باب شفاعت كنم و بازنمايم كه ايشان هم اين جنگ و جدال و مشقت و پريشانى از بيم جان خويش و زن و بچهء خويش مىكنند كه در جهان جايى ندارند كه آنجا متوطّن 10 شوند ، اگر رحمت و عاطفت پادشاهانه ايشان را دريابد و چراخورى و ولايتى بديشان ارزانى داشته آيد 11 ، بندگى نمايند و بندگان خداوند 12 ازين تاختها 13 و جنگها برآسايند . و چنان سازم كه موضعى ايشان را معيّن شود تا آنجا ساكن گردند و آسوده و مرفّه 14 روزگار گذرانند . » ازين و مانند اين سخنان خرد و بزرگ و گرم و سرد بازگفت 15 و بسيار تنبيه و انذار 16 و عظات 17 نمود و او را گسيل كرد .